:|

خرید بک لینک
تو این مدتی که ننوشتم، یه سری یادداشت تو گوشیم برداشته بودم از سوژههای مختلفی که گیر آورده بودم و میخواستم راجع بهشون بنویسم. از Sir Lancelot و Sir bounce-a-lot گرفته، تا "مانتوی صعبالاتو" و "آیه غ :|...

ما را در سایت :| دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 238 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:39

اون جایی که ترسای زندگیت شبیه ترسای مادر پدرت میشن،

اون جایی که نگرانیت باهاشون یکی میشه،

اون جا، بدون که داری بزرگ میشی.

بیخود نوشت: به چشم و نظر معتقدید؟ یعنی، اعتقاد دارید که ممکنه کسی زندگی رو براتون جوری کنه که یه آب خوش دیگه از گلوتون پایین نره؟

اگه معتقدید به چشم زخم، چیکار میکنید اگه حس کنید کسی چشمتون زده؟

:|...

ما را در سایت :| دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 233 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:39

*یکشنبه رفتم سر کلاس اندیشه یک، کلاسم هم با ترم یکیهای اسپانیایی یکیه. عجب واج آراییای شد :دی استادش از این آخوندای دوست داشتنی بود. از وقتی اومد سر کلاس، شروع کرد به حرف زدن و خندیدن با بچههای ترم اولیای که برای اندیشه، ده تا خودکار رنگی و یه کلاسور آماده کرده بودن و کتاباشونم روی میز چیده بودن. کلاس داشت میت :|...

ما را در سایت :| دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 230 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:29

When it happened, I was not any part of it. I knew about it all, but I didn't have anything to do with it. Did it make me guilty? Was there anything to be guilty of? I honestly don't know anymore. From the early years of my childhood, I knew I had an urge to be utterly perfect. To be outstanding, to be a shining sta :|...

ما را در سایت :| دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 212 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:29

برای کلاس هفته بعد ادبیات آمریکا، باید "گوژپشت نوتردام" دیزنی رو ارائه بدم. ده بار دیدمش طی هفته قبل. ولی الان که میخوام پاور پوینتش رو درست کنم و سه ساعته پای لپ تاپ نشستم، یه کلمه هم پیدا نمیکنم و مغزمم کلا خالیه. همه به جز خاله و دخترخاله رفتن پیاده روی اربعین. منم میتونستم برم و خب، اصلا نخواستم. دل دل کردم، :|...

ما را در سایت :| دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 209 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:29

صفحه بندی